|
انگار غنچه کوچک داشت تلاش میکرد خودشو به آفتاب برسونه دخترک همین جور که به غنچه خیره شده بود اهسته به چشمانی که معنی نگاه هایی که معنی رو درک نمی کرد. فقط میدونست معنی دار نگاهش میکردند. خودشو مثل اون گیاه میدید از هیچ چیز مطمئن نبود نه از فکرهایی که از هنوز متولد نشده می خشکیدن نه از احساساتی که از اون اول برای همه بدون معنی بودند حس میکرد با اون گیاه خیلی شبیه می دونست باید مثل این گل وحشی امید داشته باشه و دوباره تلاش کنه که ناگهان ماشین با سرعت از اون جا گذشت و گل زیبا را زیرچرخ هایش شکست ریشه های رنجورش از زیر خاک بیرون اومدند دیگه چیزی برای وصل کردن اون با خاک نبود ساغه بیچاره برای گلی که داشت پر پر میشد واگویه میکرد دخترک اروم سرشو به دیوار تکیه داد چشمانش را بست با تمام وجودش سعی میکرد بغضی که تو گلوش گیر کرده بود را نگه دارد ناگهان پخش زمین شد اروم با گل وحشی را کنار دیوار کاشت بااشکش ابش داد بوسه ای بر غنچه نیمه جانش زد کمی گذشت غروب نزدیک بود ولی دخترک نمی خواست از کنار گل برود نمی خواست اونو تنها بگذارد تو اون چند ساعت انقدر با اون گل مانوس شده بود که خودشم باور نمی کرد کمی بعد هوا کاملا تاریک شده بود دخترک در سیاهی شب نشسته بود اروم با گل حرف میزد انگار ماه آهسته داشت به زمزمه ی دخترک گوش میداد دخترک تو ظلمات شب دیگه احساس تنهایی نمی کرد دیگه درد خودش براش کوچیک شده بود فقط درد گل واسش مهم بود یه نور ضعیف نظرشوجلب کرد ایستاد کمی بهش خیره شد که ناگهان قاصدک کوچکی روی گونه هاش نشست اهسته و اروم در دستاش گرفته انقدر از دیدن اون خوشحال شده بود اروم ارزوهاشو در گوش قاصدک زمزمه کرد و اهسته قاصدک رو همراه نسیم کرد بیشتر از همیشه حس ارامش می کرد میدونست که پیامشو به اون میرسوند ناگهان صدایی اونو از حال خودش بیرون اورد نور زیادی که از پشت سرش باعث شد برگرده ولی دیر شده بود ماشینی که ترمزش بریده بود قبل از اینکه اون بفهمه به اون رسید ....... خورشید طلوع کرد ودوباره غروب کرد هر روز میگذشت همه دخترک رو فراموش کرده بودند اما گل وحشی هر روز با طلوع خورشید با تمام وجود سعی میکرد بیشتر بیشتر رشد کنه اره حالا بعد از چندین سال به عشقش رسیده بود اون انقدر ریشه داده بود تا به دخترک رسیده بود حالا هر دو کنار هم به ارامش رسیده بودند هر کس از اون کوچه میگذشت از بوی اون گل مست میشد اما هیچ کس نمی دونست چرا هیچ کس نمی دونست این گل چرا هر روز بیشتر بیشتر سرخ میشه عطر بیشتری پیدا میکنه چون عاشق تر میشد تا اینکه اونا صاحب عشقی ابدی شدند
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق @@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرخاک تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم دل از تو
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي و سر، عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي عشق ،يعني يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق يعني تاب آخرين برگ درخت عشق يعني روح را آراستن عشق يعني... عشق يعني تا ابد آبي شدن عشق يعني لحظه اي باراني و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن عشق يعني لذت يك آرزو عشق يعني يك بلاي ماندگار عشق يعني هديه اي از آسمان عشق يعني يك صفاي سازگار عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن عشق يعني زنگ تكرار نگاه عشق يعني لحظه اي زيبا شدن عشق يعني قطره بودن سوختن عشق يعني راهي دريا شدن هر چه هست اين عشق صدها قلب صاف با حضورش آبي و بي كينه است...
خوشكلك نظر يادت نره
خدایا من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری....................................+++++................................
|
About
Home
|